حكيم زجاجى

211

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

به كوفه درون ميسره روز و شب * پى آل عباس جنباند لب بسى خلق آن دعوت او بخورد * نياسود يك‌دم از آن كار كرد از آن قوم هفتاد تن برگزيد * كه بودند حيران ز آل يزيد 140 بدان كار انصارشان نام كرد * دو شش نيز بگزيد آزادمرد چنين گفت كاين رسم پيغمبر است * كه ما را به خلق خدا رهبر است يكايك سران را چو بنوشت نام * فرستاد نزد محمد تمام محمد گل و مشك درهم سرشت * پى هر بزرگى مثالى نبشت گرفتيم ما گفت اين را به فال * برآرد هماى مهى پروبال 145 امامت به ما بازگردد چنين * چو گشتند اين قوم انصار دين بماند در اين دودمان سال‌ها * گرفتيم ما اندر اين فال‌ها چو ديدند فرمان‌ها در نهان * پراكنده گشتند گرد جهان به هرجا كه ايشان نهادند روى * پديد آمد اندر ميان رنگ و بوى عمر سال و مه عدل مىكرد و داد * از امروز و فردا نياورد ياد 150 ز مشرق به مغرب ورا گشت رام * ز شهر سمرقند تا حد شام در آسايش و امن هر عام و خاص * همه خلق را بود از غم خلاص بشد اندرآن بردبارى برش * به شكرانه عدل و آن پرورش كه مىكرد آن مهتر بىقرين * / بر او آفرين بد ز جان‌آفرين / « 1 » برفتند قومى برش دادخواه * / بگفتند كاى مهتر دين‌پناه / 155 ز ما پيش‌ازاين نامداران تو * كه بودند در كار ياران تو گرفتند بىره ز ما زر و سيم * از آن كز خداشان نبد ترس و بيم تو آن مال ما را به ما بازده * كسى را بر خويش آواز ده عمر اندرآن كار حيران بماند * بزرگان دين را بر خويش خواند از ايشان بپرسيد آن حال باز * جوابى بگفتند دور و دراز 160 به قول ضعيفش بكردند نرم * به كار اندرون بود فرزانه گرم پسر داشت زيبا جوانى بزرگ * به علم و به تقوى ، نه تند و سترگ

--> ( 1 ) در متن ، مصراع دوم بيت بعد است .